زندگی با همدلی

سروده هاي من و يا ديگران
اسماعیل قربانی
متولد سال ۱۳۵۴
فارغ التحصیل رشته مهندسی عمران از دانشگاه مازندران
آغاز سرودن شعر از سال ۱۳۷۴
محل تولد :آمل
خیلی وقته از خوشی ها،رفتم فاصله دارم
قاصدک غریبه نیستی،روزگارشون سیاه شد
طعمه چنگال قسمت،سرنوشت بچه ها شد
قاصدک خوشا به حالت،رفتی خبر نداری
نمی بینی بچه ها رو،که می میرن از نداری
دخترا جای عروسک،کاسه ی گدایی دارن
تا که خرج زندگی رو،مث یه مرد در بیارن
لرزهاشون ندیدی،توی شبای سرد بهمن
همُ تو بغل میگیرن،تا که با سرما بجنگن
چشای معصومشون رو، وقت التماس ندیدی
مادرم مریضه آقا،تو اینا رو نشنیدی
نشنیدی وقتی میگن،یه سیگار آقا یه دونه
نذارین خواهرم امشب،تو گرسنگی بمونه
تو رو قرآن یه گل سرخ،ازتون که کم نمیشه
بخرین آقا تموم شد،همه بردن آخریشه
سایشونم از خجالت،دیگه باشون راه نمیاد
اعتراضیم ندارن،ازشون صدا نمیاد
قاصدک حتی خود تو،واسشون دل نسوزوندی
جای دستای سیاشون،رفتی پیش ابرا موندی
یه بارم خبر براشون، از گل شادی ندادی
نگو ناراحتشونی،تو که دلداده به بادی
برو تن بده به پرواز،نگو ناراحتشونی
تو با تنپوش سفیدت، از سیاهی چی می دونی..../
هومن طالش شریفی
دانشجوی مجتمع فنی و مهندسی نوشیروانی بابل
با تشکر از :حسین
******************************************************************
جان و دل از عاشقان ميخواستندجان و دل را ميسپارم روز و شب
تا نيابم آن چه در مغز منست
يك زماني سر نخارم روز و شب
تا كه عشقت مطربي آغاز كرد
گاه چنگم گه تارم روز و شب
ميزني تو زخمه و بر ميرود
تا به گردون زير و زارم روز و شب
ساقيي كردي بشر را چل صبوح
ز آن خمير اندر خمارم روز و شب
اي مهار عاشقان در دست تو
در ميان اي قطارم روز و شب
ميكشم مستانه بارت بيخبر
همچو اشتر زير بارم روز و شب
تا بنگشايي به قندت روزهام
تا قيامت روزه دارم روز و شب
غروب عجيبي است
دلم تنگ تنگ است
هواگرم وبي تاب گشته تمام وجودم
تو با آن صداي
پر از درد و غصه
دلم را ربودي و تا بيكران ها
و تا شهر غصه و تا عرصه نااميدي
مرا سوق دادي
دلم سخت تنگ است هواي تو دارد
هواي صدايت
هواي همه خنده هاي تودارد
دلم را بيا مرهمي باش
كه تامن كمي با تو آسوده گردم
بياتاشقايق
بياتابلنداي خورشيد رخشنده در آسمانها
بيا تا سراي محبت
قدم ها گذاريم وازغصه ها دور گرديم
بياتا حديث محبت بخوانيم
بيا تا كه مهر ومحبت شود پيشه ما
زغصه رها دل به سوي حقيقت سپاريم
بيا در غروب غم ودردو غصه
طلوع سپيد محبت
در آن سوي آشفتگي ها بيابيم
ادامه دارد....
دوستی کن با من تنها
بیا کن صحبتی با من
ببر از من تو غم هارا
بیا از دوستی از مهربانی و وفاداری
کمی با من بگو و دوستدارم باش
حضور گرم تو آرامش قلب است
و دیدارت بود پیدایش عشق ووفاداری
بیا و با حضورت گرم تر کن خانه مارا
سروده شده :۲۲/۴/۷۸
از غم فرار کرد
از غصه دور شد بادوستان نشست
از عشق حرف زد
باید در این زمان
دوران تازگی
دوران سبز بودن
با دوستان نشست
با دوستان سخن از زندگی بگفت
با دوستان به خیابان قدم گذاشت
باید در این جوانی و ایام دوستی
ره آینده صاف کرد!!!!
سروده شده درتاریخ:۲۵/۱/۷۵
سلام خواننده عزيز امروز پنج شنبه ۲۸/۲/۱۳۸۵ روز افتتاح اين وبلاگ ميباشد
ومن تصميم گرفته ام سروده هايم را در اين وبلاگ بياورم تا شايد بتوانم از
نظرات وپيشنهادات شما خواننده محترم استفاده كنم
با تشكر