تبليغاتX
شعر و ادب

شعر و ادب

سروده هاي من و يا ديگران

بدون شرح

این روز ها روزهای جالب و به یاد ماندنی خواهد ماند.برای من و خانواده سه نفره من

چه بگویم از کجا شروع کنم راجع به پنجشنبه ۲۵ و جمعه ۲۶ می خواهم بگویم ولی.....

صحبت یافتن یار است و جستجو و قدم در راه رساندن .....

و قدم هایی که محکم و استوار در این راه می روند

اما دو یار کمی دلهره دارند

گفتیم: دلهره برای چیست راهیست که باید بپیمایید

کمی شروعش سخت است ولی ادامه راه بسیار زیبا و دلپذیر خواهد بود

موفق باشید.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم خرداد 1385ساعت 20:38  توسط اسماعيل قرباني 

مناجات نامه02

الهی! همه به تن غریبند و من به جان و دل غریبم، همه در سفر غریبند و من در حضر غریبم.
 .الهی! اگر بردار کنی، رواست، مهجور مکن، و اگر به دوزخ فرستی رضاست، از خود دور مکن.
 الهی! عاجز و سرگردانم نه آنچه دارم دانم و نه آنچه دانم دارم.
 الهی! مکش این چراغ افروخته را و مسوز این دل سوخته را.
 کریما! گرفتار آن دردم که تو درمان آنی، بنده ی آن ثنا ام که تو سزای آنی من در تو چه دانم؟ تو دانی!تو آنی که گفتی من آنم! آنی.
 الهی! حاضری چه جویم؟ ناظری چه گویم؟
 الهی! همچون بید می لرزم که مبادا به هیچ نیرزم.
 الهی!
فاسقان زشتند،
زاهدان مزدور بهشتند،
ای منعم و توّاب و ای آفریننده ی خلقان از آتش و آب،
فریادرس از ذلّ حجاب و فتنه ی اسباب شوریده و دل خراب.بر رخ از خجالت گرد داریم و در دل از حسرت درد داریم و روی از شرم گناه زرد داریم، اگر بر گناه مصرّیم، بر یگانگی مقرّیم.در دلهای ما جز تخم محبت مکار و بر جان های ما جز باران رحمت مبار.
   
    (( مناجتنامه خواجه عبدالله انصاری))
+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم خرداد 1385ساعت 2:5  توسط اسماعيل قرباني  | 

مناجات نامه

 
خدايا! هدايتم كن! زيرا مي‏دانم كه گمراهي چه بلاي خطرناكي است.
خدايا! هدايتم كن! كه ظلم نكنم، زيرا مي‏دانم كه ظلم چه گناه نابخشودني است.
خدايا! ارشادم كن كه بي‏انصافي نكنم، زيرا كسي كه انصاف ندارد شرف ندارد.
خدايا! راهنمايم باش تا حق كسي را ضايع نكنم، كه بي‏احترامي به يك انسان، همانا كفر خداي بزرگ است.
خدايا! مرا از بلاي غرور و خودخواهي نجات ده، تا حقايق وجود را ببينم و جمال زيباي تو را مشاهده كنم.
خدايا! پستي دنيا و ناپايداري روزگار را هميشه در نظرم جلوه‏گرساز، تا فريب زرق و برق عالم خاكي، مرا از ياد تو دور نكند.
خدايا! من كوچكم، ضعيفم، ناچيزم، پركاهي در مقابل توفان‏ها هستم، به من ديده‏اي عبرت‏بين ده، تا ناچيزي خود را ببينم و عظمت و جلال تو را براستي بفهمم و به درستي تسبيح كنم.
خدايا! دلم از ظلم و ستم گرفته است، تو را به عدالتت سوگند مي‏دهم كه مرا در زمره ستمگران و ظالمان قرار ندهي.

خدايا! مي‏خواهم فقيري بي‏‏نياز باشم، كه جاذبه‏هاي مادي زندگي، مرا از زيبايي و عظمت تو غافل نگرداند.
خدايا! خوش دارم گمنام و تنها باشم، تا در غوغاي كشمكش‏هاي پوچ مدفون نشوم.
خدايا! دردمندم، روحم از شدت درد مي‏سوزد، قلبم مي‏جوشد، احساسم شعله مي‏كشد، و بندبند وجودم از شدت درد صيحه مي‏زند، تو مرا در بستر مرگ آسايش بخش.
خدايا! به سوي تو مي‏آيم، از عالم و عالميان مي‏گريزم، تو مرا در جوار رحمت خود سكني ده.
 
(( دکتر مصطفی چمران))
+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم خرداد 1385ساعت 2:4  توسط اسماعيل قرباني  | 

یا حق

اونروزا روزای عشق و رشادت و ایثار

روزای جانبازی و وفاداری به وطن و

رسیدن به معبود بازار یه عدهای داغ داغ بود

یکی پیرمردی بود که با کهولت سن نیز برای دفاع از وطن خود با گامهای محکمش بسوی میادین عشق میرفت

دیگری جوونی بود که تازه یکی دوروز از عروسیش گذشته بود و دیگری دانشجوی ممتاز رشته پزشکی

وووووو

و هزاران شیر مرد دیگه......

 و ما امروز آزادی و افتخارات مونو مدیون اونایی هستیم که جان عزیزشونو بر کف دست به معبود هدیه دادند و خاک وطن رو از تجاوز اهرمن نجات دادند.........

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385ساعت 18:55  توسط اسماعيل قرباني  | 

امشب

من امشب تا سحر بيدار بيدارم
من امشب تا خدا مشتاق مشتاقم
من امشب در قفس چون ليلي مجنون
من امشب تا شقايق تاب نتوانم
مرا امشب سكوتي وهم انگيز است
مرا امشب ترانه با غزل خفته است
مرا امشب چراغ شهر خاموش است
مرا امشب تني خسته دل و جان است
تو امشب تا سحر در خواب مهتابي
تو امشب تا خدا پروانه ميخواني
تو امشب در تكاپو سنگ ميكوبي
تو امشب تا شقايق خواب بشماري
تو را امشب ترنم بر لبت بنشست
تو را امشب ترانه پر صدا خواندست
تو را امشب چراغ و شهر نشناسي
تو را امشب رفيق عشق ديگر هست
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385ساعت 19:14  توسط اسماعيل قرباني  | 

عشق

عشق يعنی لحظه های التهاب
عشق يعنی لحظه های ناب ناب
عشق يعنی قطره و دريا شدن
عشق يعنی ديده بر در دوختن
عشق يعنی در فراقش سوختن
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385ساعت 19:12  توسط اسماعيل قرباني  | 

تسلیت

                             شــــــــهادت

 

حضرت فاطمه (سلام الله علیها)

 

            بر عموم شیعیان تسلیت باد

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم خرداد 1385ساعت 21:48  توسط اسماعيل قرباني 

غروب عجیبی است قسمت دوم

.......بيا بي تو سخت است پيمودن راه

چگونه توانم كه بي تو

روم تا شقايق

روم تا حريم محبت

ويا داستان يا كه شعر پرستوي عاشق

چگونه سرايم

بيا با من خسته از اين همه خستگي ها

دمي همنشين شو

بيا تا كه  آهسته  رو سوي فردا

دل سپاريم

و فردا شود روشن و پاك

و فردا هميشه به ياد گذشته

آسوده خاطر بمانيم

و فردا شود نااميدي ز دلها فراري

كه باشد قدمهايمان سخت و محكم

براي پريدن

براي سفر كردن و ماندن و پاك بودن

 

چه زيباست روياي خوب بهاري

و فصل بهاري روياي فردا

همان فصل زيباي عشق و محبت

 

بيا تا بهاري شويم اي حديث محبت

بهاري شويم فارغ از رنج و زحمت

و دور از همه درد و غصه

دلم خواهد اينگونه باشيم

بسان دو مرغ مهاجر

بسان دو باغ بهاري

بسان دو گل از گلستان عشق و محبت

جدا از همه غصه ونا اميدي بمانيم...

سروده شده:1379

 

 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم خرداد 1385ساعت 17:43  توسط اسماعيل قرباني  | 

یادداشت شخصی01

روز دیگری از برگهای زندگی آغاز شده

صبحی  دیگر و گذران عمر

عمر برف است و آفتاب تموز

اندکی مانده خواجه غره هنوز

چنان گرم زندگی و سرگرمی های آن هستیم که حتی گاهی اوقات متوجه نمی شویم که کی گذشته و چگونه گذشته.

ناگهان به آخر خط میرسیم

و تازه آنگاه می گوییم ای کاش فرصتی داشتیم

ای کاش حتی برای چند لحظه بر میگشتیم و جبران میکردیم

ولی افسوس دیگر پشیمانی چه سود........

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم خرداد 1385ساعت 9:21  توسط اسماعيل قرباني  | 

من با تو

بار دگر من با تو اینجا گرم صحبت

بار دگر من با تو اینجا سخت عاشق

از یکدگر گوییم واز دوران شادی

از یکدگر گوییم و از شعر بهاری

از آشنایی نخستین روز اول

آن روز شیرین بهاری روز شادی

از روزگاران گذشته صحبتی چند

از داستان عشق آغازش چو رویا

گوییم وگوییم و دوباره عشق آغاز

من بی چون گلبرگ خشک برگریزان

من بی تو چون ابر بهاری اشکریزان

هرگز نمیخواهم بهاری بی تو بودن

پس ای عزیزم یار شیرین همیشه

یارم بمان و یار باش و یاور من

سروده شده:۱۳ خرداد ۱۳۸۵(تقدیم به همسرم)

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 6:1  توسط اسماعيل قرباني  | 

تشبیه تو به گل

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم خرداد 1385ساعت 20:7  توسط اسماعيل قرباني  | 

تنها نشسته ام در انتظار تو         

 یک شاخه گلی دارم برای تو

ای یار من بیا من بی تو خسته ام 

در انتظار تو اینجا نشسته ام

دیدار روی تو در آرزوی من

آیا تویی هنوز در جستجوی من  

    

+ نوشته شده در  جمعه پنجم خرداد 1385ساعت 16:34  توسط اسماعيل قرباني  | 

پسر عزیزم

محمد امین قربانی

تاریخ تولد:۲۹/۷/۱۳۸۱   محل تولد :آمل

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 23:32  توسط اسماعيل قرباني  | 

درد ودل با آسمان

بنام حضرت دوست

می روم بار دگر تا بیکران آسمان

میروم تا قله دلواپسی ها تا بلندای غروب

می روم تا شب برای دردودل با آسمان

تا سیاهی پر از نور سیاه غصه ها

می روم تا  قصه هر غصه دل واکنم

با سیاهی شب و با رازهای آسمان

گفتم وگفتم ولی حرفی زاو نشنیده ام

رفتم و رفتم ولی دیگر زاو ببریده ام

لیک گوید با من ای دل رازهایت را مگو

من که خود دارم هزاران غصه ودلواپسی

از پلیدی و سیاهی

از غم و دردو شکایت  های دل ها ی دگر

گفت او با من برو ای یار غمگین زودتر

با خودت زاینجا ببر غم ها و درد ت یار من

طاقتم طاق است و من نتوانم از توبشنوم

من پریشان و پر از غصه

زاو رنجیدم وگفتمش هرگز نباشد رسم یاری زآسمان

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 19:14  توسط اسماعيل قرباني  | 

کاسه آب

03
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 18:54  توسط اسماعيل قرباني  |