پرورد گارا مرا دریاب | ||||
| خدایا بی پناهم پناهم ده
و بی راهنمایم راهنماییم کن پروردگارا در تاریکی کوچه های گناه گمراه گشته ام نجاتم ده تا تو را و حقیقت تو را بیابم بار الها قلبم برای دیدنت می تپد اما شیطان درون مرا غرق در لذایذ دنیوی کرده است و مرا لحظه به لحظه در خود فرو میبرد و من هر چه بیشتر دست و پا میزنم بیشتر فرو میروم پر وردگارا مرا دریاب
| ||||
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385ساعت 0:6 توسط اسماعيل قرباني | | ||||
زندگی | ||||
زندگی شالوده عشق و وفاست زندگی پیمودن صد ماجراست ذکر ها و یاد ها و خاطرات هر یکی آثاری از لطف خداست ۱۳۷۵ | ||||
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385ساعت 18:53 توسط اسماعيل قرباني | | ||||
بیا | ||||
بیا و با قدمت درد من تو چاره بساز بیا و کلبه احزان تــو خود دوباره بساز بیا که منتظر تو تمام عالم گشت بیا و چشمه جوشان ز سنگ خاره بساز
سروده شده: ۱۳۷۵ | ||||
نوشته شده در یکشنبه هجدهم تیر 1385ساعت 19:58 توسط اسماعيل قرباني | | ||||
غروب عجیبی است قسمت دوم | ||||
.......بيا بي تو سخت است پيمودن راه چگونه توانم كه بي تو روم تا شقايق روم تا حريم محبت ويا داستان يا كه شعر پرستوي عاشق چگونه سرايم بيا با من خسته از اين همه خستگي ها دمي همنشين شو بيا تا كه آهسته رو سوي فردا دل سپاريم و فردا شود روشن و پاك و فردا هميشه به ياد گذشته آسوده خاطر بمانيم و فردا شود نااميدي ز دلها فراري كه باشد قدمهايمان سخت و محكم براي پريدن براي سفر كردن و ماندن و پاك بودن چه زيباست روياي خوب بهاري و فصل بهاري روياي فردا همان فصل زيباي عشق و محبت بيا تا بهاري شويم اي حديث محبت بهاري شويم فارغ از رنج و زحمت و دور از همه درد و غصه دلم خواهد اينگونه باشيم بسان دو مرغ مهاجر بسان دو باغ بهاري بسان دو گل از گلستان عشق و محبت جدا از همه غصه ونا اميدي بمانيم... سروده شده:1379 | ||||
نوشته شده در جمعه نوزدهم خرداد 1385ساعت 17:43 توسط اسماعيل قرباني | | ||||
یادداشت شخصی01 | ||||
| روز دیگری از برگهای زندگی آغاز شده
صبحی دیگر و گذران عمر عمر برف است و آفتاب تموز اندکی مانده خواجه غره هنوز چنان گرم زندگی و سرگرمی های آن هستیم که حتی گاهی اوقات متوجه نمی شویم که کی گذشته و چگونه گذشته. ناگهان به آخر خط میرسیم و تازه آنگاه می گوییم ای کاش فرصتی داشتیم ای کاش حتی برای چند لحظه بر میگشتیم و جبران میکردیم ولی افسوس دیگر پشیمانی چه سود........
| ||||
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم خرداد 1385ساعت 9:21 توسط اسماعيل قرباني | | ||||
من با تو | ||||
| بار دگر من با تو اینجا گرم صحبت
بار دگر من با تو اینجا سخت عاشق از یکدگر گوییم واز دوران شادی از یکدگر گوییم و از شعر بهاری از آشنایی نخستین روز اول آن روز شیرین بهاری روز شادی از روزگاران گذشته صحبتی چند از داستان عشق آغازش چو رویا گوییم وگوییم و دوباره عشق آغاز من بی چون گلبرگ خشک برگریزان من بی تو چون ابر بهاری اشکریزان هرگز نمیخواهم بهاری بی تو بودن پس ای عزیزم یار شیرین همیشه یارم بمان و یار باش و یاور من سروده شده:۱۳ خرداد ۱۳۸۵(تقدیم به همسرم)
| ||||
نوشته شده در شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 6:1 توسط اسماعيل قرباني | | ||||
| تنها نشسته ام در انتظار تو
یک شاخه گلی دارم برای تو ای یار من بیا من بی تو خسته ام در انتظار تو اینجا نشسته ام دیدار روی تو در آرزوی من آیا تویی هنوز در جستجوی من
| ||||
نوشته شده در جمعه پنجم خرداد 1385ساعت 16:34 توسط اسماعيل قرباني | | ||||
کاسه آب | ||||
![]() | ||||
نوشته شده در دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 18:54 توسط اسماعيل قرباني | | ||||
غروب بخش اول:غروب عجیبی است | ||||
غروب عجيبي است دلم تنگ تنگ است هواگرم وبي تاب گشته تمام وجودم تو با آن صداي پر از درد و غصه دلم را ربودي و تا بيكران ها و تا شهر غصه و تا عرصه نااميدي مرا سوق دادي دلم سخت تنگ است هواي تو دارد هواي صدايت هواي همه خنده هاي تودارد دلم را بيا مرهمي باش كه تامن كمي با تو آسوده گردم بياتاشقايق بياتابلنداي خورشيد رخشنده در آسمانها بيا تا سراي محبت قدم ها گذاريم وازغصه ها دور گرديم بياتا حديث محبت بخوانيم بيا تا كه مهر ومحبت شود پيشه ما زغصه رها دل به سوي حقيقت سپاريم بيا در غروب غم ودردو غصه طلوع سپيد محبت در آن سوي آشفتگي ها بيابيم ادامه دارد.... | ||||
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385ساعت 23:43 توسط اسماعيل قرباني | | ||||
حضور گرم | ||||
| بیا دستان گرمت را به دستانم سپارو
دوستی کن با من تنها بیا کن صحبتی با من ببر از من تو غم هارا بیا از دوستی از مهربانی و وفاداری کمی با من بگو و دوستدارم باش حضور گرم تو آرامش قلب است و دیدارت بود پیدایش عشق ووفاداری بیا و با حضورت گرم تر کن خانه مارا سروده شده :۲۲/۴/۷۸
| ||||
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385ساعت 20:13 توسط اسماعيل قرباني | | ||||
دوران تازگی | ||||
| باید در این دیار
از غم فرار کرد از غصه دور شد بادوستان نشست از عشق حرف زد باید در این زمان دوران تازگی دوران سبز بودن با دوستان نشست با دوستان سخن از زندگی بگفت با دوستان به خیابان قدم گذاشت باید در این جوانی و ایام دوستی ره آینده صاف کرد!!!! سروده شده درتاریخ:۲۵/۱/۷۵ | ||||
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385ساعت 18:50 توسط اسماعيل قرباني | | ||||


